محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

350

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

پيشواى مصلح مىخوانند يا افرادى كه به گمراهى و ضلالت متهم هستند ، قضاوت نكنيم تا اين‌كه پس از بحث و بررسى حقيقت براى ما روشن گردد . و هركس تاريخ زندگانى پسر عبد الوهاب را بخواند در وهله اول خواهد ديد كه او مىخواهد افكار و عقايد خود را بر مسلمانان تحميل كند و بدون شك چنين شخصى دچار فساد و گمراهى است . محمد عبد الوهاب در سال 1206 هجرى قمرى درگذشت اما فرزندان او همچنان به روش پدر ادامه دادند آنان آل سعود را يارى مىكنند و فرزندان سعود نيز به هوادارى فرزندان شيخ و دفاع از مسلك و مذهب او مىپردازند آنها تمام موقعيتها و پست‌هايى را كه ابن سعود به محمد عبد الوهاب بخشيده بود به فرزندان او مىبخشند بلكه به حكم پيشرفت زمان ، قدرت ، نفوذ و مقامات مهمترى داده و مىدهند . اين فصل را با طرح سؤالى كه اكنون به نظرم آمد پايان مىدهم من از وهابيها مىپرسم آنها كه مدعى هستند معنى توحيد را درست فهميده‌اند مگر نخستين مفهوم اين كلمه اين نيست كه جز خدا كس ديگرى نمىتواند برترى داشته باشد و فكر و عقيده‌اى را بر ديگرى تحميل نمايد ؟ پس چگونه اين معنا با روش خشن و غير قابل انعطاف وهابيها « وهابيت يا شمشير » سازگارى دارد ؟ و اين اعمال ضد توحيدى وهابيها كه منشاء دشمنيها ، آشوبها و جنگها و انواع فساد است با ادعاى آنها به اين‌كه براى مردم نيكى و خير مىخواهند چگونه قابل جمع مىباشد ؟